.comment-link {margin-left:.6em;}

سکوت سنگين

Thursday, August 02, 2007

همه می‌ميرند


وقتی خبر مرگ «اينگمار برگمان» ۸۹ ساله را شنيدم می‌خواستم به شوخی بنويسم عزراييل آمد جان «مانوئل دواليويرا»ی ۹۹ ساله را بگيرد اشتباهی سراغ برگمان رفت. می‌خواستم بعدش بگويم که خب خدا را شکر که «آنتونيونی» هنوز نفس می‌کشد. ولی قبل از اينکه چشمم بگيرد، آنتونيونی بزرگ هم جان به جان‌آفرين تسليم کرد و طی کمتر از ۲۴ ساعت دو تا از سواره‌نظام‌های سينمای کلاسيک اروپا از بين‌مان رفتند.
بارها خواسته‌ام راجع‌به آنتونيونی بنويسم. سينماتک ونکوور چند ماه پيش مروری بر آثارش را گذاشته بود که چندتايی از کارهايش را که نديده بودم ديدم و بعد از آن دست به قلم بردم که راجع‌بهش بنويسم (که البته به شکلی گناهکارانه می‌دانستم تنها مناسبتی که ممکن است بشود آن مطلب را جايی چاپ کرد مرگ اوست) ولی نتوانستم. چند بار خواستم همين جا پست‌های کوتاهی راجع بعضی از صحنه‌های فيلمهايش بکنم که دستم به نوشتن نرفت. می‌خواستم بگويم چقدر رابطه پر از شک و شبهه ساندرو و کلوديا را در «ماجرا» دوست دارم. نامزد اولی که دوست صميمی دومی است به دليل نامعلومی ناپديد شده و اين دو طی پروسه يافتن او همديگر را پيدا می‌کنند. چقدر صحنه پايانی فيلم زيباست. موسیقی در پس‌زمينه آغاز می‌شود در حالی‌که دست کلوديا روی شانه ساندرو است و هر دو مردد به طلوع خورشيد نگاه می‌کنند. می‌خواستم بگويم چند دقيقه پايانی «کسوف» فوق‌العاده است. وقتی دو دلداده با يکديگر قرار می‌گذارند ولی به‌جای اینکه آن دو را ببينيم که سر قرار می‌روند يا نمی‌روند، مروری می‌شود بر تمام لوکيشن‌هايی که آن‌ها پيش از اين در آنجاها بوده‌اند. نماهايی از نقاط خالی شهر، سرد و دور. می‌خواستم از «آگرانديسمان» بگويم. از آن صحنه غريب پايانی که دلقک‌ها تنيس بازی می‌کنند و کم‌کم صدای برخورد توپ با زمين محو می‌شود همانطور که هرچقدر قهرمان در فيلم عکس را بزرگتر می‌کند تصويرش محوتر می‌شود. می‌خواستم از انفجار کاپيتاليسم و تمدن مدرن در اواخر «قله زابرينسکی»‌ بنويسم. اتفاقا می‌خواستم آن را مقايسه کنم با مضمونی مشابه در «قاره هفتم» مايکل هانه‌که و بگويم چطور کارگردان‌های بزرگ مفاهيم يکسان را با زبان‌ خود به شکلی متفاوت بيان می‌کنند. آنتونيونی خيلی به گردن ما و سينمای معاصر حق دارد. خيلی‌ها، وانگ کار وای، اتوم اگويان، سوفيا کاپولا، برونو دومون و سايرين، وامدار او هستند. آنتونيونی باعث شد آدم تنهای معاصر خودش را روی پرده سينما پيدا کند.

2 Comments:

At 12:49 AM, Blogger hadi khojinian said...

سلام دوست من پست خوبی نوشته بودی بذت بردم .لینک ات دادم .روز خوبی داشته باشی.

 
At 5:15 PM, Anonymous Anonymous said...

سلام
سایت کیمیا با هدف انتشار آخرین مطالب وبلاگ ها افتتاح شد. در صورت تمایل می توانید مطالب وبلاگ خود را در کیمیا منتشر کرده و از این طریق خواننده بیشتری جذب نمایید. (هربار فقط یک مطلب. لینک به کل وبلاگ مجاز نیست)
www.kiemia.net

 

Post a Comment

Links

Create a Link

<< Home